سلام
آن قدر دیر کردم٬که او آمد٬صدای سرانگشتانش را بر پنجره شنیدم ـ پنجره ای که تا همین دو سال پیش به مناظر اطراف کن و کوه های سنگان باز می شد٬اما اکنون آپارتمان های قد کشیده٬آن چشم انداز ها را از من دریغ کرده اند ـ بگذریم٬پنجره را باز کردم ٬صدای نفس هایش در همین چند قدمی است٬با استقبال از ایشان به دیدار شما می آیم٬شعر های تازه ام از هوای اکنون و امروز که سرشار از بوی بهار و نوروز است٬فاصله دارد درآمیخته با غمی است از جنس غم بی قیصری٬ این شعرها بماند برای فرصت بعد.
با شعری که رنگ و بوی همین ایام را دارد دیگر بار سلام می کنم و از مهر همه ی شما سپاسگزارم که با یادداشت ها و نوشته ها و یا در گپ و گفتگوی تلفنی یا حضوری همچنان مهربانید و مهر می ورزید.
مهربانی را بیاموزیم
مهربانی را بیاموزیم
فرصت آیینه ها در پشت در مانده است
روشنی را می شود در خانه مهمان کرد
می شود در عصر آهن
آشناتر شد
سایبان از بید مجنون٬
روشنی از عشق
می شود جشنی فراهم کرد
می شود در معنی یک گل شناور شد
مهربانی را بیاموزیم
موسم نیلوفران در پشت در مانده است
موسم نیلوفران٬یعنی که باران هست
یعنی یک نفر آبی است
موسم نیلوفران یعنی
یک نفر می آید از آن سوی دلتنگی
می شود برخاست در باران
دست در دست نجیب مهربانی
می شود در کوچه های شهر جاری شد
می شود با فرصت آیینه ها آمیخت
با نگاهی
با نفس های نگاهی
می شود سرشار از رازی بهاری شد
جای من خالی است
جای من در عشق
جای من در لحظه های بی دریغ اولین دیدار
جای من در شوق تابستانی آن چشم
جای من در طعم لبخندی که از دریا سخن می گفت
جای من در گرمی دستی که با خورشید نسبت داشت
جای من خالی است
من کجا گم کرده ام آهنگ باران را!؟
من کجا از مهربانی چشم پوشیدم!؟
می شود برگشت
تا دبستان راه کوتاهی است
می شود از رد باران رفت
می شود با سادگی آمیخت
می شود کوچکتر از اینجا و اکنون شد
می شود کیفی فراهم کرد
دفتری را می شود پر کرد از آیینه و خورشید
در کتابی می شود روییدن خود را تماشا کرد
من بهار دیگری را دوست می دارم
جای من خالی است
جای من در میز سوم٬در کنار پنجره خالی است
جای من در درس نقاشی
جای من در جمع کوکب ها
جای من در چشم های دختر خورشید
جای من در لحظه های ناب
جای من در نمره های بیست
جای من در زندگی خالی است
می شود برگشت
اشتیاق چشم هایم را تماشا کن
می شود در سردی سرشاخه های باغ
جشن رویش را بیفروزیم
دوستی را می شود پرسید
چشم ها را می شود آموخت
مهربانی کودکی تنهاست
مهربانی را بیاموزیم
|
+| نوشته شده توسط
محمدرضا عبدالملکیان در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386
|